خرید بک لینک

به آب دیده نم پاشیده فایز که گرد راه ننشیند بر آن ماه

برچسب: نویسنده: غزل حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1402 ساعت: 16:41

آورده اند که جناب شیخ علی ترمذی ره را کلبه ای بود از بهر عبادت روزی برفت بدید سگی در آن کلبه بچه نهاده هشتاد بار برفت و بیامد تا باشد که آن سگ به اختیار خویش آن بچگان بیرون برددر آن میان زاهدی بود که پیوسته بر شیخ معترض بودی پس همان شب زاهد پیامبر ص را به خواب دید که فرمودش : با کسی بابری میکنی که از برای سگی هشتاد بار مساعدت کرد برخیز که گر سعادت ابدی خواهی کمر به خدمتش بر ببند..زاهد که ننگ داشت از جواب سلام شیخ بعد از آن باقی عمر همه در خدمت شیخ بسر برد. + نوشته شده در یکشنبه چهاردهم شهریور ۱۴۰۰ ساعت 22:29 توسط شبان عاشق  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل حسینی‌پور تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 18:10

آورداند که ارباب معرفت محمد ترمزی قدس الله را آرزوی دیدار خضر به دل بود و حاصل نمی گشتتا که روزی عیال او جامه کودک شسته بود بود و طشتی پر از نجاست به دست داشت شیخ جامه ای پاکیزه و دستار نو پوشیده و به جماعت میرفت مگر به مسئله ای عیالش به خشم آمد و آن طشت بر سر شیخ کوبیدشیخ هیچ نگفت و آن خشم فرو خورد چو از منزل به در شد خضر بدید که در انتظار او به گوشه ای  به لبخند ایستادهو نقل است که گویند او را چندان ادب بود که هرگز به پیش عیالش بینی پاک نکرده بود + نوشته شده در یکشنبه چهاردهم شهریور ۱۴۰۰ ساعت 21:53 توسط شبان عاشق  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 13 تير 1401 ساعت: 14:31

نقل است که جناب شیخ علی ترمذی ره روزی مطالعه احوال خویش میکرد به یاد آورد کهدر جوانی روزی زنی صاحب جمال در باغی خود به او عرض کرد و شیخ اجابت نکردزن از پیش میدوید و شیخ خویشتن از دیوار باغ فرو انداخت به خود گفت چه میشد اگر حاجتش روا کردمی سپس توبه کردمی.چو این اندیشه از خاطرش گذشت گفت: ای نفس خبیث بعد چهل سال مجاهده این پشیمانی بر گناه ناکردهتو را از کجا آمد ؟برخواست و جامه عزا به تن کرد و سه روز از بهر این اندیشه به ماتم نشستدر شب سوم سید الکونین خاتم الانبیاء را به خواب دید که فرمود:برخیز و خویش رنجه مدارکه بر تو جرم و قصوری نباشد  که آنچه تو را به خاطر آمد از آن است که از وفات ما چهل سال دیگر  گذشتو دنیا از ما دورتر شد و ما نیز از مفارقتش دورتر گشتیم + نوشته شده در یکشنبه چهاردهم شهریور ۱۴۰۰ ساعت 22:14 توسط شبان عاشق  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل حسینی‌پور تاريخ: دوشنبه 13 تير 1401 ساعت: 14:31

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت سالها هست که از دیدهی من رفتی لیک دلم از مهر تو آکنده هنوز دفتر عمر مرا دست ایام ورقها زده است زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بشکست در خیالم اما همچناادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل حسینی‌پور تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 15:35

یک لحظه چشم دوخت به فنجان خالی ام آرام وسرد گفت:که در طالع شما... قلبم تپید، باز عرق روی صورتم نشست گفتم بگو مسافر من میرسد ؟ و یا... با چشمهای خیره به فنجان نگاه کرد! گفتم چه شد؟ سکوت بود و تکرار لحادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل حسینی‌پور تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 15:35

شرمیست در نگاه ِ من؛ اما هراس نه کمصحبتم میان شما، کم حواس نه! چیزی شنیدهام که مهم نیست رفتنت درخواست میکنم نروی، التماس نه! از بیستارگیست دلم آسمانی است من عابری«فلک»زدهام، آس و پاس نه من میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل حسینی‌پور تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 15:35

مانند شیشه ای که خریدار سنگ بود این دل شکستن تو برایم قشنگ بود رویای باشکوه رسیدن به ساحلت آغاز خودکشی هزاران نهنگ بود ماه شب چهاردهی که تصاحبت چون حسرتی به سینه ی صدها پلنگ بود خوشبخت آن دلی که برایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل حسینی‌پور تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 15:35

واعظی پرسید از فرزند خویش هیچ میدانی مسلمانی به چیست؟ صدق و بی آزاری و خدمت به خلق هم عبادت هم کلید زندگیست گفت:زین معیار اندر شهرما یک مسلمان هست آن هم ارمنیست. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل حسینی‌پور تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 15:35

دل عاشق به پیغامی بسازد ریاضت کش به بادامی بسازد مرا کیفیت چشم تو کافیت خمار آلوده با جامی بسازد دلم چون خورده باشد تیر چشمت به زخم طعنه دشمن بسازد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل حسینی‌پور تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 15:35

لحظه دیدار نزدیک است.. باز من دیوانه ام مستم باز میلرزد دلم دستم باز گویی در جهان دیگری هستم های ! نخراشی به غفلت گونهام را تیغ! های نپریشی صفای زلفکم را دست! و آبرویم را نریزی دل.! -ای نخورده مست -ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل حسینی‌پور تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 15:35

گاهی که بدون تو دلم می گیرد آرامش دریا بغلم می گیرد من کشتی طوفان زده ای هستم که کم عمقی یادت به گِلم می گیرد. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل حسینی‌پور تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 15:35

گیاه وحشی کوهم نه لاله ی گلدان مرا به بزم خوشی های خود سرانه مبر به سردی خشن سنگ خو گرفته دلم مرا به خانه مبر زادگاه من کوه است ز زیر سنگی یک روز سر زدم بیرون به زیر سنگی یک روز می شوم مدفون سرشت سنگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل حسینی‌پور تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 15:35

سحر دل خود به خود فریاد میکرد از این فریاد -خاطر شاد میکرد سرا پای مرا چون شمع میسوخت...! یقین از برق چشمت یاد میکرد.../ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: غزل حسینی‌پور تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 15:35

از موی تو هی در خیالم

شعر می بافم

با روسری آجر نکن

این قدر نانم را .....

+ نوشته شده توسط شبان عاشق در چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۶ و ساعت 18:27 |

برچسب: خیال, نویسنده: غزل حسینی‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 22:18

صفحه بندی