به آب دیده نم پاشیده فایز که گرد راه ننشیند بر آن ماه
برچسب:
نویسنده: غزل حسینیپور
برچسب:
نویسنده: غزل حسینیپور
برچسب:
نویسنده: غزل حسینیپور
برچسب:
نویسنده: غزل حسینیپور
گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت
سالها هست که از دیدهی من رفتی لیک
دلم از مهر تو آکنده هنوز
دفتر عمر مرا
دست ایام ورقها زده است
زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بشکست
در خیالم اما
همچنا
برچسب:
نویسنده: غزل حسینیپور
یک لحظه چشم دوخت به فنجان خالی ام آرام وسرد گفت:که در طالع شما...
قلبم تپید، باز عرق روی صورتم نشست گفتم بگو مسافر من میرسد ؟ و یا...
با چشمهای خیره به فنجان نگاه کرد! گفتم چه شد؟ سکوت بود و تکرار لح
برچسب:
نویسنده: غزل حسینیپور
شرمیست در نگاه ِ من؛ اما هراس نه
کمصحبتم میان شما، کم حواس نه!
چیزی شنیدهام که مهم نیست رفتنت
درخواست میکنم نروی، التماس نه!
از بیستارگیست دلم آسمانی است
من عابری«فلک»زدهام، آس و پاس نه
من می
برچسب:
نویسنده: غزل حسینیپور
مانند شیشه ای که خریدار سنگ بود
این دل شکستن تو برایم قشنگ بود
رویای باشکوه رسیدن به ساحلت
آغاز خودکشی هزاران نهنگ بود
ماه شب چهاردهی که تصاحبت
چون حسرتی به سینه ی صدها پلنگ بود
خوشبخت آن دلی که برای
برچسب:
نویسنده: غزل حسینیپور
واعظی پرسید از فرزند خویش
هیچ میدانی مسلمانی به چیست؟
صدق و بی آزاری و خدمت به خلق
هم عبادت هم کلید زندگیست
گفت:زین معیار اندر شهرما
یک مسلمان هست آن هم ارمنیست.
برچسب:
نویسنده: غزل حسینیپور
دل عاشق به پیغامی بسازد ریاضت کش به بادامی بسازد
مرا کیفیت چشم تو کافیت خمار آلوده با جامی بسازد
دلم چون خورده باشد تیر چشمت به زخم طعنه دشمن بسازد
برچسب:
نویسنده: غزل حسینیپور
لحظه دیدار نزدیک است..
باز من دیوانه ام مستم
باز میلرزد دلم دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های ! نخراشی به غفلت گونهام را تیغ!
های نپریشی صفای زلفکم را دست!
و آبرویم را نریزی دل.!
-ای نخورده مست -
برچسب:
نویسنده: غزل حسینیپور
گاهی که بدون تو دلم می گیرد
آرامش دریا بغلم می گیرد
من کشتی طوفان زده ای هستم که
کم عمقی یادت به گِلم می گیرد.
برچسب:
نویسنده: غزل حسینیپور
گیاه وحشی کوهم نه لاله ی گلدان
مرا به بزم خوشی های خود سرانه مبر
به سردی خشن سنگ خو گرفته دلم
مرا به خانه مبر زادگاه من کوه است
ز زیر سنگی یک روز سر زدم بیرون
به زیر سنگی یک روز می شوم مدفون
سرشت سنگ
برچسب:
نویسنده: غزل حسینیپور
سحر دل خود به خود فریاد میکرد
از این فریاد
-خاطر شاد میکرد
سرا پای مرا
چون شمع میسوخت...!
یقین از برق چشمت یاد میکرد.../
برچسب:
نویسنده: غزل حسینیپور
شعر می بافم
با روسری آجر نکن
این قدر نانم را .....
برچسب: خیال,
نویسنده: غزل حسینیپور