ماه
-
تاریخ: 1402/5/9 ساعت: 16:41
به آب دیده نم پاشیده فایز که گرد راه ننشیند بر آن ماه
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 18:10
آورده اند که جناب شیخ علی ترمذی ره را کلبه ای بود از بهر عبادت روزی برفت بدید سگی در آن کلبه بچه نهاده هشتاد بار برفت و بیامد تا باشد که آن سگ به اختیار خویش آن بچگان بیرون برددر آن میان زاهدی بود که پیوسته بر شیخ معترض بودی پس همان شب زاهد پیامبر ص را به خواب دید که فرمودش : با کسی بابری میکنی که ا...
قصه ارباب معرفت
-
تاریخ: 1401/4/13 ساعت: 14:31
آورداند که ارباب معرفت محمد ترمزی قدس الله را آرزوی دیدار خضر به دل بود و حاصل نمی گشتتا که روزی عیال او جامه کودک شسته بود بود و طشتی پر از نجاست به دست داشت شیخ جامه ای پاکیزه و دستار نو پوشیده و به جماعت میرفت مگر به مسئله ای عیالش به خشم آمد و آن طشت بر سر شیخ کوبیدشیخ هیچ نگفت و آن خشم فرو خورد...
ارباب معرفت
-
تاریخ: 1401/4/13 ساعت: 14:31
نقل است که جناب شیخ علی ترمذی ره روزی مطالعه احوال خویش میکرد به یاد آورد کهدر جوانی روزی زنی صاحب جمال در باغی خود به او عرض کرد و شیخ اجابت نکردزن از پیش میدوید و شیخ خویشتن از دیوار باغ فرو انداخت به خود گفت چه میشد اگر حاجتش روا کردمی سپس توبه کردمی.چو این اندیشه از خاطرش گذشت گفت: ای نفس خبیث ب...
آتشی در زیر خاکستر
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 15:35
گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت سالها هست که از دیدهی من رفتی لیک دلم از مهر تو آکنده هنوز دفتر عمر مرا دست ایام ورقها زده است زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بشکست در خیالم اما همچنا
طالع من
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 15:35
یک لحظه چشم دوخت به فنجان خالی ام آرام وسرد گفت:که در طالع شما... قلبم تپید، باز عرق روی صورتم نشست گفتم بگو مسافر من میرسد ؟ و یا... با چشمهای خیره به فنجان نگاه کرد! گفتم چه شد؟ سکوت بود و تکرار لح
دلم آسمانی است
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 15:35
شرمیست در نگاه ِ من؛ اما هراس نه کمصحبتم میان شما، کم حواس نه! چیزی شنیدهام که مهم نیست رفتنت درخواست میکنم نروی، التماس نه! از بیستارگیست دلم آسمانی است من عابری«فلک»زدهام، آس و پاس نه من می
یا صاحب الرمان
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 15:35
مانند شیشه ای که خریدار سنگ بود این دل شکستن تو برایم قشنگ بود رویای باشکوه رسیدن به ساحلت آغاز خودکشی هزاران نهنگ بود ماه شب چهاردهی که تصاحبت چون حسرتی به سینه ی صدها پلنگ بود خوشبخت آن دلی که برای
مسلمانی به چیست
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 15:35
واعظی پرسید از فرزند خویش هیچ میدانی مسلمانی به چیست؟ صدق و بی آزاری و خدمت به خلق هم عبادت هم کلید زندگیست گفت:زین معیار اندر شهرما یک مسلمان هست آن هم ارمنیست.
دل عاشق
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 15:35
دل عاشق به پیغامی بسازد ریاضت کش به بادامی بسازد مرا کیفیت چشم تو کافیت خمار آلوده با جامی بسازد دلم چون خورده باشد تیر چشمت به زخم طعنه دشمن بسازد
لحظه دیدار
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 15:35
لحظه دیدار نزدیک است.. باز من دیوانه ام مستم باز میلرزد دلم دستم باز گویی در جهان دیگری هستم های ! نخراشی به غفلت گونهام را تیغ! های نپریشی صفای زلفکم را دست! و آبرویم را نریزی دل.! -ای نخورده مست -
کشتی طوفانزده
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 15:35
گاهی که بدون تو دلم می گیرد آرامش دریا بغلم می گیرد من کشتی طوفان زده ای هستم که کم عمقی یادت به گِلم می گیرد.
مرا به گریه میاور
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 15:35
گیاه وحشی کوهم نه لاله ی گلدان مرا به بزم خوشی های خود سرانه مبر به سردی خشن سنگ خو گرفته دلم مرا به خانه مبر زادگاه من کوه است ز زیر سنگی یک روز سر زدم بیرون به زیر سنگی یک روز می شوم مدفون سرشت سنگ
خاطر
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 15:35
سحر دل خود به خود فریاد میکرد از این فریاد -خاطر شاد میکرد سرا پای مرا چون شمع میسوخت...! یقین از برق چشمت یاد میکرد.../
خیال
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 22:18
از موی تو هی در خیالم شعر می بافم با روسری آجر نکن این قدر نانم را .....+ نوشته شده توسط شبان عاشق در چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۶ و ساعت 18:27 |
پریده رنگ
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 22:18
» خاتون « ... رنگ آرزوهایم ...اینروزها ...خیلی پریده است ... » تو « ...اگر دستت به » آسمان « رسید ... چند تکه » ابر « ...نقاشی کن ... تا ...دل من ... به این ابرها ...خوش بشود ...!!! + نوشته شده توسط شبان عاشق در چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۶ و ساعت 18:30 |
کار دل
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 22:18
باور کن! کار من نیست ، کار دِل است دِلم جایی میان نَفَس هایَت گیر کرده است+ نوشته شده توسط شبان عاشق در چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۶ و ساعت 18:32 |
زیبارخان شهر من ارزانی شما
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 22:18
چشمی سیاه و چهره مهتاب رنگ داشت یکروز از در درآمد و بنشست و بوسه خواست... با او در آرزوی وفا آشنا شدم اما وفا نکرد و دل از من برید و رفت او رفت و دل به ماهرخان دگر سپرد...تنها منم که دل به دگر کس نبسته ام گشت زمان زان همه بیتابیم نکاست........ ...گویی هنوز بر سر آتش نشسته ام گویند دوستان کز ین عشق د...
غم آبادی به نام زندگانی ساختم بی تو
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 22:18
غم آبادی به نام زندگانی ساختم بی تو ..برای خود در این غمخانه زندان ساختم بی تو./ چنان در خویش میگریم که مژگان هم نمیداند..... ......به لبهایت قسم لبخند را نشناختم بی تو./ میان عاشقانت سربلندم زانکه این هستی...... ..قماری بود و یکسر هستی ام را باختم بی تو.. + نوشته شده توسط شبان عاشق در چهارشنبه بیست...
دیر از راه رسیدی مهتاب ..
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 22:18
دیر از راه رسیدی مهتاب .. شعله هایی که تو در ظلمت شب می بینی..! ارغوانی ست که آتش زده اند.. پیش پایت ...بر بلندای تن پیر درختی اینجا با طنابی همه از جنس شقاوت ..همه از جنس غرور شمعدانی و اقاقیها را ...یک شبه دار زدند../ دیر از راه رسیدی مهتاب..!+ نوشته شده توسط شبان عاشق در چهارشنبه بیست و دوم شهریو...