آورده اند که جناب شیخ علی ترمذی ره را کلبه ای بود از بهر عبادت
روزی برفت بدید سگی در آن کلبه بچه نهاده
هشتاد بار برفت و بیامد تا باشد که آن سگ به اختیار خویش آن بچگان بیرون برد
در آن میان زاهدی بود که پیوسته بر شیخ معترض بودی پس همان شب زاهد پیامبر ص را به خواب دید که
فرمودش : با کسی بابری میکنی که از برای سگی هشتاد بار مساعدت کرد برخیز که گر سعادت ابدی خواهی کمر به خدمتش
بر ببند..زاهد که ننگ داشت از جواب سلام شیخ بعد از آن باقی عمر همه در خدمت شیخ بسر برد.
برچسب:
نویسنده: غزل حسینیپور